...
دعا نکردم ... خیلی وقته دعا نمی کنم ...
هیچ مفهوم خاصی توی ذهنم نیست ...
باز مرتب به این می رسم که درست و غلطی وجود نداره ... روزی چند بار ...
دیگه خودمم خسته شدم ...
یه شادیه ناگهانی ... آبمیوه های شادلی ...
الهی بمیرم براتون که اینجوری بغض کردین ...
دنیای کثیفیه ...
خب الاغ نیا اینجا ...
واقعا داره حالم بهم می خوره ...
کاش میشد روی اون بیلبورد سه گوشه بشینم ... تمام شب... توی کدوم اتوبان بود؟
هنوزم سر جاشه؟ تبلیغه سونی ...
جنس دل از هرچی هست خیلی مزخرفه که انقدر راحت می شکنه ...
شاید خارج جنس دلها مرغوبتر باشه ...
ای لعنت به این حافظه ...
صاحبان دیسکوها خوشحالن ؟... بلههههههههههههههه...
دستها شله ...
...
اینم یه تصویر پررنگ از یه خوشبختیه خیالی...
من زمین را دوست دارم؟؟؟؟؟
