تبليغاتX
تخته پاک کن نمدی
جمعه 1388/10/11

حس انتقام خیلی باحاله ...

وای که چه نقشه های پلیدانه ای تو فکرم قر می دن ...

به یادش که میوفتم می لرزه دل و دستم !!!!!!!!!!!!!

خدایا چه حس مخوف آرامش بخشی ...



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:36  توسط آتیس  | 

دوشنبه 1388/10/07

بهترین راه برای حل یه مشکل پاک کردن صورت مسئله است ...

بی خیال ...

بهارو با تو دیدم ... به بوی تو شناختم ...

خدایا قربونت فقط گاهی که لطف می کنی و نظری به ما میندازی لطف کن

و برنامه هامو بهم نریز چون اصلا تو فاز حکمت الهی نیستم !

...

اینهمه اتفاقات ناجور  تو زندگی من افتاده ... خب افتاده ...

تو چرا جا زدی بشر ؟ مگه زندگیه توئه ؟!!

از نظر خودم خیلی هم باحاله ... هیجان انگیزه ...

این چند ماهه آنچنان با اعماق کف جامعه آشنا شدم که تاثیرات کلامی ادبیاتیش رو

نمی توان وصف کرد .


تعدیل نیرو شدم و در جستجوی کار ...

به جان خودم به تموم اون خوش تیپ هایی که هر روز می گفتن بیا با ما کار کن زنگ زدم.

همه شون رفتن که خبر بدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بی خیال ...

می گما به خسرو هم زنگ بزنم .... هر چی باشه یه زمانی قاچاقچیه قدری بود ... 

اه اه اه ... غزاله خانم گفت بیا زن پسر همسایه ما بشو ها ...

التفاتعلی هم خداییش منو دوست داشت ... اینهمه واسش اضافه کار الکی نوشتم ...

می دونی از خریت خودم خنده ام می گیره ...

از 8 صبح انقدر اسپرینگر تنظیم می کردم سرتا پام خیس بود بعد این دختره عوضی ساعت 9:30 اومد

زنگ زد به عباس آقا که مهندس من از 7:30 دارم اسپرینگر تنظیم می کنم ...

آخه گردو ، یه چیزی بگو بگنجه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آقا فکه منو میگی چسبید به زمین ... و اینجوری ها بود که زیراب منو زد ...

بی خیال ... 

می خواستم عید برم مصر دیگه پول ندارم که !!!

نه اینکه ماهی 250000 تومان عباس آقا با منت بهمون میداد

یه قاصد خبرم داد که خوشبختی تمومه ...

حالا خدا رو شکر که روابط با مصر خرابه ، روادید نمیدن ... وگرنه باس تا مصر دنبال اتوبوس میدویدیم.

سارا میگه بریم اسکاتلند...لااقل شنا کنیم بیشتر فاز میده ...

دلم امیدواره اگرچه گله داره 

خب از همین الان دوباره همه چی به همون نحو مسخره کما فی السابق ادامه خواهد داشت.



حاجی بنده چی بودم ... حاجی بنده چی شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:22  توسط آتیس  | 

چهارشنبه 1388/03/20
 

جون من این شعر رو بخون :

دیگه مجبور نیستی هرجا که میری   /   ازم اجازه ی رفتن بگیری

میشه با هر کی که می خوای بجوشی  /    اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی

میشه به هر کی می خوای دل ببندی    /      یا با غریبه ها بگی بخندی

وقتی دیر می کنی یا میری جایی      /    دیگه نیستم بهت بگم کجایی

 

در این قسمت شما نمونه بارز یک مرد ایرانی رو می بینید ... و همچنان مشهود است

که زن ایشون هم مثل سایر زنان ، کاملا از شعور و قدرت تشخیص اینکه چیکار

کنه چیکار نکنه ، چی بپوشه با کی دوست بشه ... تهی بوده ... و این آقا یه جورایی تو زندگی

عیالش فردین می بوده ...دمش گرم ...

 

نرو تنهام نذار با درد و غمهام  / اگرچه دلخوری از خیلی حرفهام

به قرآنی که از سایه اش گذشتم     /  به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

نگو می بینمت یه روز دیگه  / آخه احساس من اینو نمیگه

نمی تونم قبول کنم نباشم    /  (سانسور / حرفهایی درباره رقیب که در شان وبلاگ نیست )

 

ببین دخترم اصولا اون ۳ تا بیت اول رو کلا از هیچ مردی باور نکن +

آی گلی دوستت دارم + آی گلی خوشگلی...

همه اینها رو میگه که برسه به اون بیتی که سانسورش کردم بگه اگر من بمیرم دوباره شوهر کنی

 میام می کشمت  گلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی ...

گرچه گلی جون اگه تو بمیری ، همین آقا سر سال دختر شمسی خانومو عقد می کنه ... به هر حال

اون مرده ... مرد که نمی تونه تنها زندگی کنه ؟؟؟ کی رختهاشو بشوره ؟؟؟ حق بده بهش ...

 

خداحافظ همیشه بهتر از من /   همیشه یا که هر جا سر تر از من

تو چشمات بهترین بودم تو دنیا/  نمیدیدی اگر چه کمتر از من

خداحافظ که رفتم بی بهونه/  ازین خونه ات دلم بدجوری خونه

به جای سر به روی شونه ی  من/ تو یادم خاطرات تو می مونه

 

یعنی : اوهوی  ضعیفه لچک به سر !!! یادت رفته از خونه بابات اومدی سواد نداشتی

من اجازه دادم بری سیکل بگیری؟؟؟ حالا واسه من دم در آوردی؟

( در ضمن شاعر داماد سر خونه بوده )

 

اگه کوه طلا واست میاره/ اگه دنیا رو زیر پات بذاره

بازم دستهای خالیم خوب می دونن/  که هیشکی قد من دوستت نداره

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده / زمان بوی تو رو از خونه برده

دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم  / ولی چند ماهه که خوابم نبرده

 

به هر حال همیشه باید یه مقصر پیدا کرد دیگه ... به هر حال کوه طلا نداشته که واست یه شاخه

گل بخره .. یا یه خرس پشمالو ۲۰۰۰ تومنی بهت کادو بده ... نداره دیگه .. گیر دادیاااااااااااا...

+ عمرا لنگه من پیدا کنی دیگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

داری میری ولی پیشت می مونم/ واست هیچی نبودم خوب می دونم

ولی من در عوض هرجه که باشم/ واست تا آخر عمرم می خونم

شاید خیلی چیزها می خواستی اما /  منم هیچی نداشتم پات بریزم

 

ایشون هیچی نداشته پای عیالش بریزه ... فقط می تونسته بپرسه کجا میری ؟ چی پوشیدی ؟

چرا خندیدی؟ چرا نفس کشیدی  ؟ چرا؟ چرا ؟ چرا ؟فقط سایه سر بوده ماشالله ...

این زجه موره ها رو باور نکن ...

 

انقد بغضم رو پنهون کردم از تو / از اون روزی که تو رفتی مریضم

به بیان دیگه یعنی دیگه  کسی تو خونه نیست سرش داد بزنم ...

( نمونه غیر فیزیکیشو گفتم که نگید چه فمینیست!!!! )

 

قدیما یادمه میرفتی جایی  / همیشه یه خداحافظ می گفتی

چقدر آسون شدم باهات غریبه / بازم پشت سرم چیزی شنفتی؟

باز رفتی خونه ننه ات ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 الان داغی نمی فمهمی چی می گم /  مدیونی اگه یادم بیفتی

 

عزیزم تو که نمی خوای مدیون باشی؟؟؟ ها ؟؟؟ آفرین ... می دونستم دین و ایمون داری...

پس اصلا یادش نیفت ( زیاد به این موضوع فکر نکن که چه مودبانه بهت گفت نفهم !!!)

***************************************************

 

نتیجه:

دنبال  آدرس این خانم خوشبخت نباشین ، ایشون مرده ...

 شوهرشم دیگه دستش بهش نمیرسه هی  بهش گیر بده ...

منظورشم الان اینه که اگه عزرائیل به گوشم برسونه اون دنیا لباس حریر پوشیدی و

با قلمان ها می پری ...میام خفه ات می کنم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:27  توسط آتیس  | 

دوشنبه 1388/03/18
چند وقت قبل سازمان سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي تروريستي كرد. اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.

پس از برسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند.

در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر، مامور سیا يكي از شركت كنندگان را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :

- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!

مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت:

- حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم.

مامور نگاهي كرد و گفت :

مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد.

بنا براين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند:

- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. همسرت درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش.

مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:

- من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم!

مامور سیا پاسخ داد:

- نه! همسرت را بردار و به خانه برو..

حالا تنها خانم شركت كننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:

- ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني. اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را بگير و او را بكش.

او اسلحه را گرفت و بلافاصله وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پشاني اش پاك مي كرد گفت:

- شما بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است. من مجبور شدم آنقدر با صندلي بزنمش تا بميرد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:53  توسط آتیس  |