دیگری میگه :
انسان باید مالک فکرش بشه ،
باید بدونه به چی فکر کنه
فکر خوب که از روح خوب نشات می گیره ، سازنده است ،
ولی فکر بد باعث تباهیست ،
باید دانست که مالک اصلی در این جهان و آن جهان خداوند است ،
هیچ « من » ای وجود ندارد که کسی صاحب آن باشد ،
همه به امانت در این دنیا هستند ...
...
دیگری میگه :
گلها تا وقتی روی بوته هستند با طراوت و زیبا به نظر می رسند ،
ولی اگر چیده شوند باید روز به روز با آنکه دوستشان داریم
شاهر زوالشان باشیم ،
به خاطر همین باید به آفریده هایی این چنین ،
از دید پروانه نگریست نه گلفروش !
...
دیگری چقدر جدیدا حرف می زنه ...
خودشم آخرش میگه زیادی زر زدم نه ؟
منم همیشه با سر اشاره می کنم که آره !
دیگری بلاخره با من یکی میشه ...روزی که من بپرم ...
اونوقت دیگه هیشکی نمی فهمه کدوم منم کدوم دیگری
...
من و دیگری خوشبخت میشیم !!!
