تبليغاتX
تخته پاک کن نمدی
جمعه 1387/12/30
 

...

دعا نکردم ... خیلی وقته دعا نمی کنم ...

هیچ مفهوم خاصی توی ذهنم نیست ...

باز مرتب به این می رسم که درست و غلطی وجود نداره ... روزی چند بار ...

دیگه خودمم خسته شدم ...

یه شادیه ناگهانی ... آبمیوه های شادلی ...

الهی بمیرم براتون که اینجوری بغض کردین ...

دنیای کثیفیه ...

خب الاغ نیا اینجا ...

واقعا داره حالم بهم می خوره ...

کاش میشد روی اون بیلبورد سه گوشه بشینم ... تمام شب... توی کدوم اتوبان بود؟

هنوزم سر جاشه؟ تبلیغه سونی ...

جنس دل از هرچی هست خیلی مزخرفه که انقدر راحت می شکنه ...

شاید خارج جنس دلها مرغوبتر باشه ...

ای لعنت به این حافظه ...

صاحبان دیسکوها خوشحالن ؟... بلههههههههههههههه...

دستها شله ...

...

اینم یه تصویر پررنگ از یه خوشبختیه خیالی...

من زمین را دوست دارم؟؟؟؟؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:19  توسط آتیس  | 

یکشنبه 1387/12/11
 

سلام رامبد  ... عزیزم

این شعر بلک کتس رو یادته :

سرم به کار خودمه ... هوشم و حواسم گلمه ؟

اوا ... این همونه که تو عروسی نوه آخری بی بی ماندانا ، دنبکی آوردیم می خوند دیگه ...

نه ؟

پس اینو حتما یادته :

اگه بگی دوستم داری منم می شم یار تو بیا این دلم مال تو ...

اینو تو آش دندونی پزون دختر ملی خانم خیاط می خوندن ااااا ...

اینو چی :

لیلی جون مال خود خود من بود ؟

پیشی مو مو ، پیشی پیشی مو مو  ... رو هم یادت نیست ؟؟؟

ای بابا ...

لابد الان بگم آی خانوم کجا کجا یادته ...

اصلا بی خیال ...

فقط می خواستم بدونم پیروز ... خواننده اون موقع های بلک کتس هنوزم می خونه یا نه ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:0  توسط آتیس  | 

شنبه 1387/12/03
 

من اصلا دلم نمی خواد اینهمه حس منفی رو منتقل کنماااااااا ...

ولی واقعا احتیاج دارم حرف بزنم ...

با یکی که تو چشمام نگاه کنه و تمام دروغهایی که خودم بلدم رو  ، همچین بهم بگه که

باورم شه همه اش راسته ...

ممممم...

خب ببین رامبد در حقیقت ما خیلی خوشبختیم ... خیلی خیلی زیاد ...

فقط تصور کن ...

اگه بدتر از شازده کوچولو ،تنهایی تو یه سیاره فسقلی بودی که فقط می شد

روش بشینی و اگه تکون می خوردی پرت می شدی به اعماق ته فضا ، می خواستی چیکار کنی؟؟؟

ها؟؟؟

چی؟؟؟ می رسیدی به یه سیاره بزرگتر که آدمهاش آخر هفته می رفتن دیسکو ؟؟؟

 خوشبخت بودن ؟؟؟ می خندیدن ؟؟؟ کاری رو می کردن که دوست دارن ؟؟؟

واقعا اینجوری فکر می کنی ؟؟؟

اگر بخواییم این احتمال رو بررسی کنیم که تو به همچین سرزمین آرزوهایی برسی باید به تعداد

مورچه های روی زمین شیر یا خط بندازیم و نسبتشون رو در هم ضرب کنیم بذاریم تو مخرج کسر ی

که صورتش یک دومه عزیزم ...

فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو خوشبختی !!!

چون داری رو زمین زندگی می کنی !

اصلا تا حالا فکر کردی زندگی تو قوطیه شامپو چقدر می تونه خسته کننده باشه ؟؟؟

نه ؟؟؟ فکر نکردی ؟؟؟

بهش فکر کن ... چون واقعا سخته ... و اگه نمی دونی بدون که واقعا سخته ...

و این هم یه وبلاگه ...

و قطار سریع السیر قطب شمال هم فقط یه کارتونه ...

و برای کسی مهم نیست که چقدر آدم ناراضی روی کره زمین وجود داره ...

چون به هر حال ما خوشبختیم ...

و هیچ احتیاجی به کار خوب و دیزنی لند و سفر و دیسکو نداریم ...

فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

...

فایده نداشت ... حالم خوب نشد ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:16  توسط آتیس  | 

پنجشنبه 1387/12/01
 

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:

"عزیزم ازمن خواسته شده كه با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به كانادا برویم"

ما به مدت یك هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی كه منتظرش بودم بگیرم

 بنابراین لطفا لباس های كافی برای یك هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده كن

ما از اداره حركت خواهیم كرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ،

راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !

زن با خودش فكر كرد كه این مساله یك كمی غیرطبیعی است

 اما بخاطر این كه نشان دهد همسر خوبی است دقیقا كارهایی را كه همسرش خواسته بود انجام داد.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یك كمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید كه آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟

مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم .

اما چرا اون لباس راحتی هایی كه گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"

جواب زن خیلی جالب بود.

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:10  توسط آتیس  |