من اصلا دلم نمی خواد اینهمه حس منفی رو منتقل کنماااااااا ...
ولی واقعا احتیاج دارم حرف بزنم ...
با یکی که تو چشمام نگاه کنه و تمام دروغهایی که خودم بلدم رو ، همچین بهم بگه که
باورم شه همه اش راسته ...
ممممم...
خب ببین رامبد در حقیقت ما خیلی خوشبختیم ... خیلی خیلی زیاد ...
فقط تصور کن ...
اگه بدتر از شازده کوچولو ،تنهایی تو یه سیاره فسقلی بودی که فقط می شد
روش بشینی و اگه تکون می خوردی پرت می شدی به اعماق ته فضا ، می خواستی چیکار کنی؟؟؟
ها؟؟؟
چی؟؟؟ می رسیدی به یه سیاره بزرگتر که آدمهاش آخر هفته می رفتن دیسکو ؟؟؟
خوشبخت بودن ؟؟؟ می خندیدن ؟؟؟ کاری رو می کردن که دوست دارن ؟؟؟
واقعا اینجوری فکر می کنی ؟؟؟
اگر بخواییم این احتمال رو بررسی کنیم که تو به همچین سرزمین آرزوهایی برسی باید به تعداد
مورچه های روی زمین شیر یا خط بندازیم و نسبتشون رو در هم ضرب کنیم بذاریم تو مخرج کسر ی
که صورتش یک دومه عزیزم ...
فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو خوشبختی !!!
چون داری رو زمین زندگی می کنی !
اصلا تا حالا فکر کردی زندگی تو قوطیه شامپو چقدر می تونه خسته کننده باشه ؟؟؟
نه ؟؟؟ فکر نکردی ؟؟؟
بهش فکر کن ... چون واقعا سخته ... و اگه نمی دونی بدون که واقعا سخته ...
و این هم یه وبلاگه ...
و قطار سریع السیر قطب شمال هم فقط یه کارتونه ...
و برای کسی مهم نیست که چقدر آدم ناراضی روی کره زمین وجود داره ...
چون به هر حال ما خوشبختیم ...
و هیچ احتیاجی به کار خوب و دیزنی لند و سفر و دیسکو نداریم ...
فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
...
فایده نداشت ... حالم خوب نشد ...