گاهی توی خواب می دونم خوابم ...
یه بار گفتم خب اگه اینجا واقعا یه دنیای مجازی باشه من باید بتونم هر چی آرزو کنم رو ببینم ...
خواستم یه فرشته ببینم ...
از آخر خیابون تاریکی که من توش واستاده بودم یه عده آدم اومدن ... مثلا عروسی بود ...
عروس از همه جلوتر بود ...اصلا خوشگل نبود ... رفتم جلو بهش گفتم تو فرشته ای ؟ ...
گفت آره ... گفتم پس با من پرواز کن ... پرواز کردم ... اونم پرواز کرد ...
بقیه هم پرواز کردن ... لابد همه فرشته بودن...
...
وقتی نمی دونم خوابم نمی تونم پرواز کنم ... تصور مادی باعث می شه بیفتم پایین !!!
...
یکبار وقتی مثل همیشه از پنجره اتاقم پریدم بیرون از خواب بیدار نشدم ...
قبل اینکه برسم به زمین فکر کردم نکنه بیدارم ؟؟؟؟!!!!
...
یکبار هم خواب دیدم عراقی ها حمله کردن و همه رو بردن توی یه استخر پر شیشه که بمیرن ...
به دوستام گفتم من می دونم خوابیم ... سعی کنین بیدار شین ... اونها هم هی چشماشونو
باز و بسته می کردن و با گریه می گفتن پس چرا بیدار نمی شیم ؟؟؟!!!
...
آخر بیشتر کوچه هایی که دلم می خواست ببینم رو تو خواب دیدم ... ته اش می رسه به
همونجایی که من دلم می خواد ...
خیلی خوبه .. حتما تجربه اش کنین ...
حتی می تونین هر کیو که دلتون ازش پره بزنین ![]()
فرار ... پرواز ... سقوط !!!!!!!!
اینکه بدونی خوابیو نترسی و واستی بگی من خوابم حالا می خوای چه غلطی بکنی مثلا ؟؟؟!!!
فقط ترس از اینکه وای نکنه اشتباه کردم و بیدارم یکم ناجوره !!!!![]()
خیلی لذتبخشه ...
وقتی مدام تو آسمون میری بالاتر و می دونی اونی که دنبالت کرده عمرا دستش بهت برسه ...
آخه من هیشه تو خواب دارم فرار می کنم !!!!!!!
فرار ... پرواز ... سقوط !!!!!!!!
