تبليغاتX
تخته پاک کن نمدی
یکشنبه 1387/01/18
 

شمسی خانم یه زن تنهاست تو فامیل  ... یعنی یادمه بچه بودم یه شوهری داشت که گاهی

 میومدن خونه ما ولی الان دیگه نداره ! من خیلی شمسی خانم رو دوست دارم !

نمی دونم کی بود که از زیر زبون عمه کشیدم که شمسی خانم ۵ بار شوهر کرده !

اصلا به خوب و بد این ماجرا و اینکه چرا اینهمه شوهر داشته کاری ندارم چون خبری ندارم !

ذهن من کلید شده رو شوهر اولش !

تازگی ها مادر شوهر اول شمسی خانم فوت کرده ... شمسی خانم می گه باعث بدبختی من بود ...

شمسی خانم ۱۳ سالگی زن پسر داییش شد که در سنین ۲۰ سالگی دانشجوی افسری

شده بود و برای دانشگاه رفتن اومده بود تهران تا ساکن خونه ی عمه بشه !

خداییش شمسی خانم الان هم از خوشگلی هیچی کم نداره چه برسه به جوونیش !

شاهدان عینی می گن دیگران نگذاشتن زندگی کنن ...

ظاهرا همون اختلافات اول زندگی سر پول و خونه واین حرفها باعث می شه 

شمسی خانم ۱۶ سالگی بیوه بشه !!!! و بعد عمری پشیمونی !

عشق شمسی خانم و شوهر اولش برای همه روشنه روشنه ... سالهای سال گذشت ...

انقدر که من شدم ۲۳ ساله ... شمسی خانم هم لابد ۶۰ سال بیشتر داره ...

شمسی خانم دنبال شوهر اولش گشت ... گفت فقط یک بار دیگه می خوام ببینمش ...

فقط یک بار ... انقدر که دلم آروم شه ...

از طرفی شوهر اول شمسی خانم که بد جوری مجنون بود بعد از جدایی از شمسی خانم بعد از

سالها ازدواج کرد و چون خانواده اون هم به زندگیش نمک می پاشیدن دوباره جدا شد و

ظاهرا ازدواجی کرد بارها بدتر از دو بار قبل !!!

شوهر سابق شمسی خانم ارتباطش رو با همه قطع کرد ...

 منظورم از همه به معنای واقعی همه است ... حتی مادرش و برادرهاش ...

به شهر دیگه ای رفت ...و حتی تلفنی به نام خودش ثبت نکرد که بشه پیداش کرد ...

شمسی خانم تنهای تنهای توی یه آپارتمان ۴۲ متری طبقه چهارم با  پا درد و افسردگی و

حقوق بازنشستگی ...

چند وقت پیش اتفاقی شنیدم شمسی خانم می گفت :

« دیدمش ... تو صف اتوبوس ... باورم نمی شد ... صداش کردم حسین ... برگشت ...

چقدر پیر شده بود ... اونهم باورش نمی شد ... »

...

خوشحالم که دوباره همدیگه رو دیدن ...

 ولی دلم خیلی می گیره وقتی شمسی خانم رو می بینم ...

از اینکه هنوز دوستش داره غصه ام می گیره ...

کاش اگه کسی رو دوست داشتیم بهش بگیم و نگذاریم ساده از دستمون ببرنش !

دلم می خواد یکیو دوست داشته باشم ... باید بگردم پیداش کنم ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:42  توسط آتیس  | 

جمعه 1387/01/16
 

  اول آوریل(۱/۴/... ) در ایتالیا روز فستیوال هیلاریا است،

 این روز در اساطیر روم باستان مصادف است با روز رستاخیز آتیس (Attis) الهه تبسم.

 شاد بودن و خندیدن در این روز مرسوم است.

در بریتانیا، شوخیهای اول آوریل معمولاً در قبل از ظهر انجام می شود،

 کسی که در این روز دست انداخته می شود، Noodle (احمق) نامیده می شود.

بریتانیایی ها معقتدند که بدشانسی نصیب کسی خواهد شد که بخواهد در بعد از ظهر

روز اول آوریل کسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به اینگونه شوخیها

 آمادگی پیدا کرده اند.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:12  توسط آتیس  | 

سه شنبه 1387/01/13
 

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد وقتی .........

آخرش هرچی ممکنه باشه ... بخصوص وقتی یادم میوفته که دانشگاه تموم می شه و همه

خنده هاش هم باهاش می رن !!!!دیگه هیشکی نیست سر به سرش بگذارم !!!!

دبیرستان ... چه روزهای شادی بود ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:59  توسط آتیس  | 

جمعه 1387/01/09
 

*  پروفسور بالتازار که فقط می خواست اون دسته رو بکشه واسه چی

 انقدر فکر می کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:10  توسط آتیس  |