تبليغاتX
تخته پاک کن نمدی
پنجشنبه 1386/03/31
 

۱۰ دقیقه قبل از امتحان که مانتوم پاره شد ،به نشونه اعتراض به همه عالم و آدم

رفتم نشستم ردیف اول کلاس...

سوال آخر :« هنگام خرید تخم مرغ به چه چیز توجه می کنید؟؟»

همینجوری تو فکر مانتو بودم که استاد اومد واستاد کنارم برگه مو بخونه...

-:« استاد این سوال رو من نمی دونم چی بنوسم ؟»

استاد :« ببین وقتی می خوای تخم مرغ بخری به چی فکر می کنی ؟ نظر خودتو بگو ؟

تو به چی توجه می کنی؟»

من :« به قیمتش !!!»

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:17  توسط آتیس  | 

چهارشنبه 1386/03/30
 

صندلی مزخرف...مانتوی نازنینم پاره شد....از صبح بد آوردم...

اه...چقدر متنفرم که بشنوم به مادیات دل نبند...

هر چیو دوست داشته باشی زودتر از دست میدی...

 

هی در باغ سبز نشونمون می دن...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:30  توسط آتیس  | 

چهارشنبه 1386/03/23
 

 

وای که چقدر از این جونوره که می خواست هاچ زنبور عسل رو بخوره می ترسیدم...

باد و طوفان...هاچ هم که دنبال ننه اش بود... یو هو این می اومد وسط تلویزیون...

آخه این کارتونه واسه بچه ها؟؟؟

اونی که این کارتون ساخت آبسالون فکر نمی کرد که ۲۰ سال بعد چه ضربه ای به اقتصاد خانواده

ما می زنه؟؟؟؟؟؟؟؟ (حشره دونه ای ۶۰۰ تومان؟؟؟ )

وای که چقدر حالم بده...

همیشه از اول تابستون خواب مورچه پردار می دیدم...

مگه بنل چشه ؟ یا عمو جغده شاخدار...یا حتی بچه های آلپ و نل که ازشون متنفرم...

جینا و پنوکیو... لوسی می...خانواده دکتر ارنست...حتی سندباد ( ببخشین اینا آدم بودن !!!)

الفی ادکینز ...واتو واتو....

بامزی قویترین خرس دنیا...

این همه جونور با حال...

چرا من باید عکس اینو بکشم؟

 

خب اینم گناه داره... تازه این ۲۰ سانتی ۴۰۰ تومان پولشه...

 

تو رو چجوری بکشم ؟ تورو چجوری بکشم ؟

نیست مدادی مخملی...

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:45  توسط آتیس  | 

دوشنبه 1386/03/21
 

در پی رشد توت فرنگی وار آگهی های تبلیغاتی در زمینه جمع آور حشرات موذی ، غیر موذی،

علف هرز ، گیاه خشک شده ، هرباریوم آزاد ،  آموزش باله به مورچه...

بر آن شدیم تا جهت کسب نمره  با چند تن از مسئولین این مراکز صحبت نماییم...

...

بهار :« سلام آقا قیمت حشره ها رو می خواستم بپرسم !»

- :« خب بستگی داره...حشره معمولی بخواین دونه ای ۳۵۰...حشرات خاص ۶۰۰ تومان ...»

بهار :« بله..اونوقت حشرات پرواز کننده ۶۰۰ تومنی هستن ؟»

-:« نه خانم... اونا ۳۵۰ هستند...حشرات خاص یه سری حشرات هستند

که یا خیلی کمیابن یا در حال مهاجرتن...» ( تو مایه های مارمولک !!!)

...

یه نفر دیگه...

-:« فرقی نداره...خاص و غیر خاص دونه ای ۴۰۰ تومن...»

 

پ.ن : لابد حشرات خاصش با پنیر اضافه ان...یا دوبل حشره ویز ویزن...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:12  توسط آتیس  | 

پنجشنبه 1386/03/17
 

سوم دبیرستان ....سال۸۰...یه روز بارونی...

ظهر که رسیدم خونه بابا می خواست بره بیرون...

رفتم در حیاط رو باز کنم...که یوهو نمی دونم ، گویی از آسمانها مرا گفتند

:« تو باید کمک کنی... ماشین رو بزن بیرون...»

ماشین رو از در حیاط بردم بیرون...فقط  فکر کنم  ، کم رفتم جلو...

یعنی یه ذره زود پیچیدم به راست...

اصلا من نمی دونم بین این همه خونه چرا تیر چراغ برق انقده نزدیک خونه ماست خواهر؟؟؟

خلاصه یک ذره این تیر برق در ماشین ما رو بوسید !!!

منم داشتم به فواید تیر برق می اندیشیدم که ناگاه در آیینه ماشین ،

صاحاب ماشین را رویت فرمودم...البته ایشون  ،هیچی نفرموده سوار شدن رفتن!!!

( فواید بچه آخر بودن!!! )

ما هم همه قضیه رو برای مامانمون گفتیم و کلی هم قیافه پشیمون گرفتیم...

مامانمون هم گفت فدای سرت ... بعد هم زنگ زد به بابامون که

:« چی گفتی به این بچه ؟؟؟ انقدر ناراحته !!!»

بابامونم ماجرا رو تعریف کرد و کلی قسم خورد که بخدا من چیزی بهش نگفتم...

...

یه چد ماهی گذشت ... خونه داداشی...

بابا :« عزیزم...الان اگه بخوای پاشی بری سمت تلویزیون ( تلویزیون پشت سرم بود )

چطوری میری؟»

دوباره همون ندای آسمانی مرا پاسخ گفت...

-:« اول میام جلو...بعد می چرخم به چپ ... میرم ...»

-:« پس چرا اون روز ماشینو نیاوردی جلو  دخترم؟؟؟»

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:14  توسط آتیس  | 

چهارشنبه 1386/03/16
 

چند روز پیش سالگرد فوت شوهر عمه ام . بود ...

...

شوهر عمه ام رفته بود یکی از روستاهای اطراف تهران به باغش سر بزنه که بنده خدا

همونجا فوت کرد...من ۱۲ سالم بود...

مادر و پدر ما خبر دار شدن و سریع رفتن اونجا ببینن چه خبره...

چند ساعت بعد عمه ام زنگ زد...که مامان بابات کجان؟

منم از همه جا بی خبر گفتم :« تسلیت می گم عمه جون... غم آخرتون باشه!!!!»

دیگه بعدش فقط  اصوات جیغولی شنیدیم خواهر...

به هر حال یه کمکی به بقیه کردم....تا می خواستن بهش بگن سال مرحوم شده بود...

خدا همه رو بیامرزه...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:41  توسط آتیس  | 

جمعه 1386/03/11
 

یه خواهش...

هرچی جمله مثبت بلدین که برای آرامش و امید دادن به خودتون یا دیگران

می گین برام بنویسین...

همشونو  تو پست بعدی می گذارم تا همه بخونیم...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:32  توسط آتیس  | 

جمعه 1386/03/11
 

روزی که کشف کردم حروف اول اسم و فامیلم ( پ . ص ) دقیقا

مطابق با اسم پلنگ صورتیه ، واقعا نقطه عطفی در زندگیم بود...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:31  توسط آتیس 

سه شنبه 1386/03/08
 

دوست جون :« آقای ح رو می شناسی تو آموزش کار می کنه ؟ می گن قبلا تو نگهبانی بوده...

بعد فهمیدن لیسانس داره آوردنش تو !»

...

(یکسال گذشت...)

دفتر یکی از استادها ...

یکی از خانمهای اپراتور :« آقای مهندس...این کارشناس جدید که قراره بیاد...

لیسانس برنامه ریزی داره...بگذاریدش جای من...من برم جای خانم فلانی ...( زیر آبزنی

از نوع آشکارا )

...

 (چند روز گذشت ...)

منشی دفتر همون استاد ...

- :« بهار... می دونی این پسره کیه ؟ این تو نگهبانی بود...!!!»

..

نتیجه اخلاقی :

۱ ) اگه دانشگاه ما قصر سلطنتی باشه ،نگهبانی میشه جزیره جیجو!

۲ ) این آقا اسمش یانگوم است.

۳) تابالوگا کماکان بانوی اول دانشگاهه...

۴ ) تابالوگا حتما یه دوره تو  جزیره جیجو بوده...

 ۵ ) امید داشته باش...از کم شروع کن...پیشرفت حق توئه...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:49  توسط آتیس  | 

جمعه 1386/03/04
موش ها از ما خوشبخت ترن ... چون حافظه شون یک هفته است...

ما از حشرات خوشبخت تریم ... چون اونا اگه سرشون جدا بشه ،

 تا چند روز زنده می مونن ...

...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:30  توسط آتیس  | 

چهارشنبه 1386/03/02
از همه تون برای نظرات پست قبلی ممنونم...واقعا قشنگ بودن...

چه رویاهایی که می آیند فیلم محبوب منه...

یادم نیست چند ساله بودم که محو بهشت رابین ویلیامز شدم...

بهشتی که در حقیقت تابلویی بود که همسرش کشیده بود...

عالی بود...

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:16  توسط آتیس  |